(( در زمستان سال 65 عملیاتی برای ضربه زدن به
تاسیسات دشمن برنامه ریزی شد در این عملیات که قرار
بود تاسیسات و آنتن مخابراتی شهر اربیل و موصل و
پالایشگاه شهر کرکوک منهدم شود گروهی از پاسداران
انتخاب شدیم بعد از گفتگو ها و توجیه کامل ما برای
عملیات به طرف شهر های کرد نشین ایران رفتیم تا از
آنجا وارد خاک عراق شویم.
وارد خاک عراق شدیم و عملیات باکمک خداو تلاش همه بچه
ها با موفقیت انجام گرفت در راه برگشت دشمن از
موقعیت ما با خبر شد و ما در کوه های شهر اربیل در
محاصره بودیم تا اینکه شب توانستیم به یکی از
روستاهای خالی از سکنه شهر اربیل برسیم.
وقتی به آنجا رسیدیم دیگر همه از خستگی ، گرسنگی و
فرط تشنگی رنگ به رخساره نداشتند در این میان که
دیگر کسی توان ایستادن را نداشت و داشتیم از گرسنگی
تلف میشدیم یکی از افراد بلند شد و گفت باید کاری
بکنیم ، می روم شاید چیزی پیدا کنم او رفت و بعد از
چند ساعت باآب و نصف کیسه ای آرد آمد گفت که تمام
روستا را گشته ام توانسته ام این را پیدا کنم او
چون در روستا بزرگ شده بود و پخت نان را یاد گرفته
بود سریع نان را برایمان آماده کرد و گویی جانی
دوباره به ما داد .
آری او کسی نبود جز مرحوم پاسدار محمد رحیم بهرامیان ساکن روستای برخوردار
خلاصه با کمک خدا توانستیم بعد از چند روز از آنجا
خارج شویم و به ایران بازگردیم . ))
برای شادی روح آن مرحوم صلوات
نقل قولی ازهمرزمان قرارگاه رمضان پاسداران ویژه
برچسب: خاطره ی رزمندگان,خاطره ی یکی از رزمندگان,
نویسنده: آرمان خوشنام